X
تبلیغات
طبیعت زیبــــــــا

قالب پرشین بلاگ


طبیعت زیبــــــــا
بکوش عظمت در نگاه تو باشد نه به آن چه می نگری

دوستان محترم اگر مایل هستید به وبلاگ افق سری بزنید

و نظرات خود را نسبت به این وبلاگ ارایه دهید♥


ایکن های لیدی شکلاتی

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 13:47 ] [ nasrin ]

شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون به صحرا نوردی رفته بودند و شب هم چادری زدند و زیر
آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان رانگریست…

بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟؟

واتسون گفت: میلیونها ستاره می بینم …

هولمز گفت: چه نتیجه میگیری؟؟

شرلوک هلمز و کارآگاه واتسون

واتسون گفت:

ازلحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم…

از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد…

از لحاظ فیزیکی، نتیجه میگیریم که مریخ در محاذات قطب است، پس ساعت باید حدود سه نیمه شب باشد…

شرلوک هولمز قدری فکر کرد و گفت: واتسون تو احمقی بیش نیستی!!!

نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که چادر ما را دزدیده اند!!

بله… در زندگی همه ما بعضی وقتها بهترین و ساده ترین جواب و راه حل کاملا در دسترس است، ولی این قدر به دور دستها نگاه میکنیم که آن را نمی بینیم…

[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 17:11 ] [ nasrin ]

اگر همه عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند ؛ و خدا نخواهد ؛ نمی توانند ....

او یگانه تکیه گاه من و توست .

پس :

به تدبیرش اعتماد کن

به حکمتش دل بسپار


به او توکل  کن و به سمت او قدمی بردار

تا ده قدم آمدنش به سوی خود را به تماشا بنشینی

مونس های روحی ویدا


hyl2vd5d4y0fx0kfbuom.jpg

[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ 18:8 ] [ nasrin ]

سلام
به ما می گویند ای انسان تو را خلق کردیم و عمری بر زمین آزادانه رهایت کردیم ،برای هستی و دنیایت چه کار کرده اید ؟ جواب می دهیم : خدایا من می دانم که اهل بهشتم،چون در عمری که به من دادی ، در تک تک لحظه هایش خلافی نکرده ام . دزدی نکرده ا
م و غیبت کسی را بر زبان نرانده ام حتی دروغی کوچکی هم نگفته ام . ندا رسید ، ای انسان مگر ما تو را خلق کردیم که خلاف کنید ؟! دزدی کنید ؟! یا غیبت و دروغ بر زبان برانید ؟! تو فقط انسان بودنت را حفظ کرده اید !اگر همین بود بر خلقت اول مان که سنگ بود ،اکتفا می کردیم ما گفتیم ای انسان، برای هستی و دنیایت چه کارها کرده اید ؟....
شاد باشید

خود شناسی و علوم ماورایی


[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ 18:2 ] [ nasrin ]




زندگی فرصت لحظه لحظه هاست
لحظه هایی که دلت پیش خداست

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 ] [ 20:6 ] [ nasrin ]
روز قسمت بود . خدا هستی را قسمت می کرد .
خدا گفت :

- چیزی از من بخواهید . هر چه که باشد ، شما را خواهم داد . سهم تان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است .

و هر که آمد چیزی خواست . یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی جثه یی بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز . یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را .

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت :

- من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی ، نه آسمان و نه دریا. تنها کمی از خودت ، تنها کمی از خودت را به من بده .

و خدا کمی نور به او داد . نام او کرم شب تاب شد .

خدا گفت :

- آن که نوری با خود دارد بزرگ است ، حتی اگر به قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی .

و رو به دیگران گفت :

- کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.

هزاران سال است که او می تابد. روی دامن هستی می تابد . وقتی ستار ه ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است .
روز قسمت بود . خدا هستی را قسمت می کرد .

خدا گفت : 

- چیزی از من بخواهید . هر چه که باشد ، شما را خواهم داد . سهم تان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است .

و هر که آمد چیزی خواست . یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی جثه یی بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز . یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را .

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت : 

- من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی ، نه آسمان و نه دریا. تنها کمی از خودت ، تنها کمی از خودت را به من بده .

و خدا کمی نور به او داد . نام او کرم شب تاب شد .

خدا گفت : 

- آن که نوری با خود دارد بزرگ است ، حتی اگر به قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی . 

و رو به دیگران گفت : 

- کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.

هزاران سال است که او می تابد. روی دامن هستی می تابد . وقتی ستار ه ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است .

[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 ] [ 13:28 ] [ nasrin ]

تو باید نخست آزاد باشی
آزاد بودن در جهان , آزاد بودن از جهان است .
وگرنه گذشته‌ات برای تو و آینده‌ات تصمیم می‌گیرد .
میان آنچه که روی داده است و آنچه باید روی دهد
گرفتار آمده‌ای . اسمش را سرنوشت یا کارما
بگذار , اما هیچگاه به او آزادی نگو . نخست به وجود
ماهیت خود بازگرد و بعدش از قلب عشق عمل کن .

نیزارگاداتا ماهاراج

[ جمعه بیست و هفتم دی 1392 ] [ 15:54 ] [ nasrin ]

:
:

[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 21:18 ] [ nasrin ]

ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﻨﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ؟ ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ. ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ. ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ!…
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ‌ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻟﻮﮐﺲ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ، ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ‌ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ. ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ، ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ! ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: ﻣﯽ‌ﺑﯿﻨﯿﺪ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ِ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ، ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ‌ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ.
ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﻨﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ؟ ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ. ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ. ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ!…

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ‌ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻟﻮﮐﺲ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ، ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ‌ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ. ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ، ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ! ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: ﻣﯽ‌ﺑﯿﻨﯿﺪ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ِ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ، ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ‌ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ.

[ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 ] [ 18:28 ] [ nasrin ]

خود شناسی و علوم ماورایی

[ شنبه شانزدهم آذر 1392 ] [ 19:41 ] [ nasrin ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

غرور هدیه ی شیطان است و عشق هدیه ی خداوند.و ما هدیه ی شیطان را به هم میدهیم و هدیه ی خداوندرا از هم دیگر پنهان میکنیم.
امکانات وب